قهرمان ميرزا عين السلطنه
7180
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شكل بازگشت از شمران شنبه 27 صفر - ديروز عصر شهر آمدم اما به چه شكل . من و يك شاگرد مدرسه و يك نفرى كه گفت نوكر خان شوكت هستم درشكه به شراكت گرفته حركت كرديم . در قلهك درشكه ايستاد اسبش راحت كند . يك نفر قلعهبيگى پريد روى صندلى درشكه و تفنگ خود را عمودى با سرنيزهء بلند براق آن ميان دو پاى خود راست نگاه داشته بود ، ما هرچه كرديم پائين نيامد . درشكه حركت كرد و هركس ما را مىديد تصور مىكرد بلكه يقين داشت ما مقصر هستيم و قلعهبيگى ما را جلب نموده است . تا داخل شهر شديم . اتفاقا مختار السلطنه و سهم السلطنه مرا بدين شكل ديدند و از عقب من دواندوان آمده بودند كه چه قضيه براى من روى داده ، بلكه كمك و همراهى كنند . من در ميدان مخبر الدوله پياده شدم . حضرات رسيدند ، خدا بد ندهد چه روى داده است . من پس از خندهء مفصل تفصيل را گفتم و بعد به خانهء عميد الدوله رفتم . افخم الدوله آمده بود . مقررى عز الدوله تفصيل شمران . من تا پيغام مؤتمن الملك را به حضرت و الا عرض كردم فرمودند مىخواستى حكمى بگيرى كه خزانه حقوق مرا بدهد . گفتم بودجه نگذشته وانگهى مؤتمن الملك حكم بده و حواله بده نيست ، و اقلا يك ساعت سر اين مطلب زد و خورد كرديم . بالاخره همه را حمل بر تنبلى و عدم كفايت من دانستند ، و الا مؤتمن الملك كه رئيس مجلس است همه كار مىتواند بكند ! ماژور ايمبرى با ميرزا حسين خان افخم الملك ديروز جمعه صبح دربند رفتيم . خلوت بود و تماشائى نداشت . در راه صحبت از ايمبرى قونسل امريكا شد . گفت رنر ( مهندس بلديه كه افخم الملك مترجم اوست ) صحبت مىكرد كه ايمبرى شب با يكى از اعضاء سفارت انگليس قرار داده بودند صبح به سقاخانه رفته عكس بردارند تماشا كنند . صبح او نيامد . ايمبرى تلفن زد جواب گفته بود شما برويد من هم خواهم آمد . رفت و به واسطهء توطئهاى كه قبلا ديده شده بود مقتول شد . نظميه هم مقدار زيادى تفنگ كشف كرد كه به مردم داده بودند . در استنطاق نظميه به كلى مطلب كشف شد ، اما جرأت نكردند ابراز مطلب كنند .